قدم های لرزان

خرید بک لینک

سلام و پوزش اولیه که این پست می بایست در مرود قومیت ها می بود.

ولی فعلا ذهنم جمع نمیشه...

این قضیه مهمتره..

تا حال شده یهو احساس کنین یه حرف داره تو ذهنتون خودبه خود تکرار میشه...

دیروز داشتم توی دفتر رنجش هام مینوشتم و تخلیه بار منفی میشدم..که یه جمله توی ذهنم هی تکرار شد..

با ایتها النفس مطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه....

هی تکرار شد هی تکرار شد...هنوزم دارم بهش فکر میکنم

راستش بعضی وقتا میدونم و مطمئنم که یه سری اتفاقا توی زندگیم بی دلیل نیست..من که عبادت نمیکردم یا در حال ذکر نبودم که این آیه بیاد توی ذهنم..اونم چه آیه ای...

بعد اون یه آیه آخر شب اومد جلو چشمم..یا ایهاالذین آمنوا آمنوا...

دارم همش فکر میکنم و به احوالاتم ربطش میدم..چه آیه های خفنی هم..

یاد خوابم افتادم..پارسال شاید اردیبهشت بود..خواب دیدم یه جایی روی یه سنگ وایسادم و توی آب یه قبر دارم میبینم که یکی گفت قبر امام علیه...بعدش یه صدایی بهم گفت توبه کن..

کاملا ذهنم درگیره...یعنی ممکنه منم روزی به آغوش خدا برگردم؟:-(

فیلمک...

ما را در سایت فیلمک دنبال می‌کنید

برچسب: لرزان, نویسنده: بازدید: 147 تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 2:08

صفحه بندی