بیماران روان

خرید بک لینک

نمیدونست باید از کجا شروع کنه ذهنش پر از فکر بود احساس میکرد زنش با مرد همسایه ریخته رو هم.آخه دیروز تو کوچه بهش سلام کرده بود....زده بود تلویزیون و شیشه ها رو خورد کرده بود...

ته اون خیابان یکی براش رمالی کرده بود و گفته بود تو تحت سلطه جن ها شدی و باید اینا رو بخوری تا خوب شی...خوب شدن که چه عرض کنم دیگه احساس عارف بودن میکرد ...میگفت من دستام شفا میده...از آسمان به من گفتن تو امام شدی و بنده برگزیده ای...

بچگی هاش رو تعریف کرد که باباش همیشه اونو میزده ولی در عوض هوای برادرش رو حسابی داشته...از اینکه رفته توی نظام و عاشق اینه بره گشت تو خیابون و با این کار داره عملا عقده های نادیده گرفته شدن بچگی هاش رو جبران میکنه....

ولی اوضاع خیلی خرابه دیگه.حالا داره گریه میکنه چون شوک گرفته و دارو های روان اثر کرده و دیگه میدونه زنش دوستش داره و خیانت نکرده بهش...دیگه میدونه که برگزیده نیست...ولی دیگه نمیتونه ادم سابق باشه...یه شخصیت بیمار که تا ابد پیشرفت میکنه و گاهی بهتر و گاهی بدتر میشه...

در نتیجه نه پای جن در میان بود نه خیانتی در کار...

علم با تمام پیشرفت همچنان در درمان اسکیزوفرنی ناتوان مانده...

فیلمک...

ما را در سایت فیلمک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 142 تاريخ: سه شنبه 15 آبان 1397 ساعت: 4:52

صفحه بندی