من نمیدونم چرا هیچوقت پی نبردم به اینکه خدا هوامو داره.
شب ۲۳رمضان کشیک بودم و مسجد دانشکده مراسم داشت.منم کشیک بخش بودم و گفتم خب دیگه شب کاری ندارم مسجدم که نزدیکه بیمارستانه میرم مراسم.عصری بعد کارامم رفتم به نگهبان دانشکده گفتم در بین بیمارستانو دانشکده رو امشب نبنده و با خیال راحت برگشتم بیمارستان.ساعت ۷ گفتم باید با مریض اعزام بری فارابی.منم حالم خیلی گرفته شد و کلی به خدا گلایه کردم که یه امشب خواستم برم مسجد دلمو نشکن.دیگه یه ساعت بعد زنگ زدم بخش و گفتن کنسل شده.بحدی خوشحال شدم که فقط گفتم خدایا بازم تو بودی که هوامو داشتی..
بعد موقع جوشن کبیر خوندن پای هر فرازی گفتم خدای من ما چقدر خواسته هامون کوچیک و ناچیزه مقابل کسی که " آسمانها پیچیده در دست اوست" همش تو فکر این روزام بودم که همه اطرافیان و محیطی که توش کار میکنم درگیر حواشی دنیان.همش رقابت تهمت از زیرکار دررفتن و کارهای بیهوده و بیهوده...دیگه هیچکسی مهربانی بلد نیست.همه جا پول و همه جا فقط دیده شدن و خودنمایی...
من اگه خدا بودم بنده هام انقدر در حقم کم لطفی میکردن و انقدر بهم خیانت میکردن ازشون دل میکندم.ولی خداروشکر که خدا نیستم.
البته درسته با خدا خوب نبودم ولی خب آدم بده هیچوقت نبودم.همیشه مورد ظلم بقیه بودم.همیشه دلم میشکست و در حق کسی ظلم نکردم .دنبال پول حرام نبودم و همیشه حواسم به افراد نیازمند اطرافم بوده.
شاید خدا تمام اینا رو دید که اون روز یه حصار دورم کشید تا دیده نشم و از کنارم رد بشن...
هرکسی جای من بود بنده مطیع خدا میشد.منم خب تمام تلاشم رو کردم و خیلی تغییر کردم...ولی هنوز بنده خوبی نیستم.
یاد زمانی افتادم که چقدر پاک و معصوم بودیمکل دغدغه مون این بود سر ماه پول بمونه واریز کنیم حساب دانشجوهای نیازمند..کوچه گردان عاشق...دلم لک زده برای اون حال خوب...برا بهزیستی و گریه هام و خانه سالمندان....
احساس می کنم خیلی خسته م.خیلی.روحم آرامش میخواد یه آرامش توی اون گوشه قلبم که شبها نمیذاره بخوابم و روزم رو حروم کرده...عجب دنیایی...خدایا تغییر مثبت رو به زندگیم بده من آدم رکود و سستی و بریدن نیستم
ما را در سایت فیلمک دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 151